فصل ۲ : خاک

لو رفتن داستان !
پس از پیروزی در نبرد قطب شمال و رسیدن کاتارا به درجۀ استادی در آب افزاری، گروه تصمیم میگیرند که تا برای آغاز خاک افزاری روانۀ حکومت خاک شوند، تا آواتار بتواند تحت تعلیم حاکم بومی، حاکم شهر اوماشو و دوست قدیمی آواتار به هنر خاک افزاری دست پیدا کند. اما آنها متوجه میشوند که شهر اوماشو به دست کشور آتش افتاده و آواتار مجبور است که یک استاد دیگر خاک افزاری پیدا کند. همزمان، با شکست خوردن ناوگان آتش افزاران، پادشاه کشور آتش اوزای به دخترش آزولا دستور میدهد که شاهزاده زوکو و ژنرال آیرو را تعقیب و دستگیر کند. او به همراه گروه دوستانش، مای و تایلی، پس از اینکه با آواتار روبرو میشود، تصمیم میگیرند که او را نیز نابود کنند.
در میانۀ راه، گروه آواتار توسط طوفانی عظیم به مردابی خیلی بزرگ پرت شدند. در آن مرداب آواتار رویایی دید که در رویایش با یک دختر ملاقات کرد. پس از جستجو، گروه آواتار به دختری نابینا به نام تاف برخورد میکنند که در عین ظاهر بیآزارش، قدرت بسیار زیادی در خاک افزاری دارد، به حدی که با استفاده از خاک افزاری میتواند لرزشهای اطراف خود را حس کند و تا حد زیادی از بینایی بینیاز شود، تاف همان دختری بود که در مرداب آواتار رویای او را دید.
در ادامه تاف با گروه همراه میشود و شروع به آموزش خاک افزاری به آنگ میکند. آنها در سفر خود به یک کتابخانه میرسند که از عالم ارواح به زمین آورده شدهاست. مسئول آنجا به علت سوءاستفاده انسانها از دانش در جهت جنگ و نابودی، ابتدا آنها را راه نمیدهد، ولی با وساطت آواتار راضی میشود. در کتابخانه آنها متوجه میشوند که پیش از آمدن ستارۀ دنبالهدار، یک خورشید گرفتگی رخ میدهد و آتش افزاران در این رویداد قدرتی ندارند و بنابراین این بهترین فرصت برای حمله به آنهاست. در همین حین مسئول کتابخانه به خیانت آنها پی میبرد و کتابخانه را به عالم ارواح برمیگرداند و گروه با فاصلۀ بسیار کم از مدفون شدن زیر خاک میگریزند.
برای نقشهچینی حمله به کشور آتش، آنها به پایتخت حکومت خاک، باسینگسِی، سفر میکنند تا خبر کسوف را به پادشاه خاک برسانند، ولی خبر از توطئهای بزرگ در این شهر به دست میآورند. پادشاه خاک در بیخبری کامل از اوضاع خارجی سرزمینش به سر میبرد و مأموران مخفی «دایلی» به سرپرستی لانگ فنگ، مشاور پادشاه، اوضاع را در دست دارند. پس از سختی زیاد، آنها موفق به رسوا کردن لانگ فنگ میشوند و اعتماد پادشاه را جلب میکنند، اما آزولا و گروهش به درون قصر نفوذ میکنند و در لباس جنگجویان کیوشی (به رهبری سوکی) که از دوستان آواتار هستند از نقشۀ حمله در روز خورشید گرفتگی آگاه میشوند و با لانگ فنگ که در زندان است، نقشۀ کودتا و براندازی باسینگسِی را میکشند.
در این حین زوکو و آیرو به دنبال فرار از دستگیری توسط آزولا و آتش افزاران تصمیم به مهاجرت گرفتهاند و به باسینگسِی آمدهاند تا زندگی را از نو آغاز کنند و در یک چایخانه مشغول کار میشوند. زوکو کمکم به این محیط عادت میکند، ولی با آگاهی از وجود آنگ در شهر دوباره وسوسه میشود که آواتار را به کشور آتش ببرد و احترام خود را نزد پدرش دوباره بازیابد، کاری که عمویش با آن سخت مخالفت میکند.
در ادامه گروه آواتار از هم جدا میشوند: آنگ برای دستیابی کنترل حالت آواتاری راهی معبد شرقی باد میشود، ساکا به نیروهای پدرش میپیوندد تا آنها را در حملۀ بزرگ هماهنگ کند، کاتارا در قصر پادشاه خاک میماند تا استراتژیهای جنگی را بچیند و تاف پس از دریافت نامهای منسوب به مادرش میرود تا با آن ملاقات کند. اما همه چیز خوب پیش نمیرود؛ تاف توسط دو جایزهبگیر دستگیر میشود و کاتارا پس از دیدن زوکو و سعی در اطلاع به درباریان، از وجود آزولا خبردار میشود، ولی توسط افراد دایلی دستگیر میشود. آزولا نیز زوکو و آیرو را به بهانۀ یک ضیافت به قصر میکشاند و موفق به گرفتن زوکو میشود.
آنگ در آستانۀ رسیدن به کنترل حالت آواتاری موظف میشود که وابستگی عاطفی خود برای کاتارا را قربانی انرژی کل هستی کند، ولی با مشاهده او در خطر این را نمیپذیرد و به سمت باسینگسِی بر میگردد و در میان راه ساکا و تاف، که با اختراع «فلزافزاری» (که تا پیشتر غیرممکن دانسته میشد) گریخته بود، به او میپیوندند. در همین حین، آزولا و لانگ فنگ در نقشههای خود موفق میشوند و حکومت را براندازی میکنند. لانگ فنگ قصد میکند به آزولا خیانت کند، ولی با دیدن وفاداری مأمورانش به آزولا خود را تنها میبیند و تسلیم میشود.
گروه آواتار به همراه آیرو در دخمههای زیر قصر کاتارا و زوکو را پیدا میکنند، ولی خود را در مقابل آزولا، گروهش و مأموران دایلی میبینند. آزولا موفق به جلب رضایت زوکو میشود و او برای شکست دادن آواتار به عمویش پشت میکند. در میانه نبرد انگ راهی جز تسلیم احساساتش نسبت به کاتارا نمیبیند و موفق به کسب حالت آواتاری میشود، ولی دیری نمیپاید که آزولا با شلیک مستقیم برق به او، روح آواتار را به شدت مجروح میکند و پس از نبرد با کمک اندک آبی مخصوص که کاتارا با خود از قطب شمال آورده بود، از مرگ میرهد. با اینکه گروه آواتار از باسینگسِی میگریزد، شهر به تصرف آتش افزاران در میآید و تسلط بر پایتخت خاک افزاران توسط آتشخان اوزای کامل میشود و آیرو به جرم خیانت به کشور آتش زندانی میشود .